خاطره
سلام نازنینم خیلی روزهای خوبیرو دارم با تو میگذرونم انقدر با تو خوشحالم که فکر کنم خدا این روزارو جزو زندگیم حساب نکنه همیشه دلم برات تنگ میشه حتی وقتی برای یک لحظه خوابیدی دل دردات داره یواش یواش بهتر میشه دیگه داری دختر ناز نازیه خودم میشی بابایی رو که نگو من که فکر نمیکردم تورو اینجوری دوست داشته باشه خودشم اعتراف کرده شبا دیر میخوابی به همین خاطر والبته طبق توصیه پزشک نباید بذاریم از ساعت 8 به بعد خواب عمیق داشته باشی توکه همش دلت میخواد بخوابی هر دوساعت یه بار بیدار میشی تا یک ساعت بیداری بعد دوباره 2 ساعت میخو ابی منو بابا سعی میکنیم نذاریم بخوابی ولی نمیشه تو خیلی بهونه میگیری به همی...
نویسنده :
نرگس مامی نورا
16:58








