NOORANOORA، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

قشنگترین هدیه خدا

بدون عنوان

دخترکم  نازنینم روزهای ناب زندگیم یکی پس از دیگری میگذرند و من خاطرات زیبای تورا هزاران بار در خاطرم مرور میکنم تا مبادا یکی را از قلم بیندازم و فراموششان کنم . مادرم خیلی شیرین زبان شده ای نمیدانی هنگامی که نامم را به همراه مامان صدا میزنی چه لذتی میبرم سراپا گوش میشوم میگذارم تا صدایم کنی چندین بار.....  نمیدانی چقدر دوستت دارم نمیخواهم این روزها تمام شوند همه اش ترس این را دارم نکند سختی های روزگار این لذتهارا از خاطرم ببرند .......نمیدانی چقدر شیرین زبانی هایت به دلم مبچسبد کلمات را به هم میچسبانی و جمله هایی میگویی پر از قند و شکر ..... انهایی که تجربه داشتند میگفتند زمان شیرین زبانی هایت که برسد بسیار دوست داشتنی تر خواهی ش...
23 آذر 1393

به خدا میسپارمت

دخترکم تو در اغوشم به خواب میروی ومن غرق نوازش  چهره معصومت میشوم  مووهایت را نوازش میکنم  چشمانت را میبوسم و مشامم را از عطر تنت سرشار میکنم دستانت را در دستم میفشارم و خداوند مهربانم که چنین هدیه گرانبهایی را به من ارزانی داشته شکر میکنم دستان کوچکت را به دستان بزرگ و پرسخاوت پروردگارم میسپارم و اورا به حق قداست محمد(الهم صل علی محمد و ال محد )و خاندان پاکش قسم میدهم هیچگاه دستانت رارها نکند با خودکشانده وبه اوج برساند                            معبودم از تومیخواهم بعد از گستراندن دامان پر مهرت برای دخترکم  اغوشم را امنترین مکان ...
30 مرداد 1393

خیلی دوست دارم

سلام گل مامان عزیز دلم خیلی دوست داشتنی تر از قبل شدیو دایم داری تلاش میکنی یه چیزایی بگی خیلی کلماتو خودت اختراعو استفاده میکنی به شیر میگی ایش خاله مبگی اده خلاصه یه دیکشنری میخواد تا یکی بتونه حرفای تورو متوجه بشه برای من که جإابترین تجربه دنیاست برای توام حتما باید جالب باشه هان چند روز پیش واکسن یکسالو نیمه گیتوزدیم خیلی اذیت شدی دو روزو نیم تب داشتی خدارو شکر الان بهتری راستی اون دندون بزرگهاتم دراومدنا اونام خیلی اذیتت کردن نمیدونم به خاطر اونا بود یا مریض شده بودی یک هفته قبل واکسناتم کلی تب کردی این ماه ماه تب بود این روزا یکم اونورتر از ما تو غزه کلی بچه دارن به خاکو خون کشیده میشن تو این گرما به بدترین شکل مامان جونم ه...
4 مرداد 1393

داری 1 سالونیمه میشی ها

سلام دختر قشنکم زیباترین هدیه خداوندم روی زمین مامان جونی خیلی دوستت دارم این مدت اینقدر با کارات سرمو شلوغ کردی که دیر به دیر برات پست میذارم اینقدر شیرین زبونیات منو سر گرم کرده که یادم رفته اینجارو برای تو درست کرده بودم نورا جونم خیلی شیرین زبون شدی البته خیلی خوب نمیتونی صحبت کنی اما قشنگ منظورتو به ما میرسونی فکر کنم به خاطر اینه که هنوز دندونات کامل در نیومدن یعنی هنوز همون 6 تا دندونو داری ای دوندونای تنبل همه میگن بهتره چون دیرتر خراب میشن اما من دیگه طاقت ندارم تا حرف زدنتو ببینم بابایی که اینقدر تورو دوست داره خیلی وقتا منو به خاطر بعضی کارا که از سر حواس پرتی برای تو انجام نمیدم مواخذه میکنه اما اشکال نداره میدونم همش به خاطر ا...
2 خرداد 1393

عید 93

دختر نازم سلام سال 92 هم رفت خیلی زود گذشتن روزهای قشنگمون دوست ندارم کنار تو بودن به این زودیا برام خاطره بشه ولی چه فایده..... امسال عید هم رفتیم نهاوند هردفعه میرفتیم من مریض شدم اما حالا نوبت دختر مامانه اینقدر مریض بشه کا تا الانم حالش خوب نشده باشه انگا  اب اونجا بهت نساختو حسابی اذیتت کرد مجبور شدم اونجا ببرمت دکتر که گفت رودهات عفونت کردن کلی انتی بیو تیک داد که بی فایده بود تو بازم تب میکردی تهران که اومدیم ب دمت پیش دکتر خودت گفت اصلا اون مریضی ویروسی بوده و ویروس روی گوشات نشسته و  گوشات عفونت دارن خلاثه بازم انتی بیوتیک خیلی تب داری از یه طرف لثه هاتم ابسه کردنو فکر کنم دندونای نیشت دارن در میان نمیدونم تب دندون ی...
25 فروردين 1393

یه عید دیگه

  نازنیم روزای قشنگ با تو بودن مثل برق دارن میگذرن امیدوارم بتونم مادرشایسته ایربرات باشم وخدا قدرت و توانایی تر بیت درست رو به من عطا کنه باورم نمیشه دوباره داره عید میشه واین دومین عید قشنگ زندگیم در کنار تو هستش خیلی زود گذشت انگار همین دیروز بود که پای هفت سین نشسته بودیم سه تایی تو دل درد داشتی  موقع سال تحویل  دوست ندارم روزای قشنگمون زود بیانو برن کاش یه کم طولانی تر میشدن...                   ...
22 فروردين 1393

خداوندا تو باش تا ابد.....

گل نازم زیباترین هدیه مهر بانترین مهر بانان در وجودم روییدی لحظه به لحظه ثانیه به ثانیه بهترین روزگارم را با تو سخن گفتم و چه زیبا گوش فرا میدادی ارام و بی صدا ...... امدی  صدایت زیباترین صدای شنیده شده عمرم بود  با یکدیگر روزها گذرانیدم سخت  اما شیرین ......بهاران امدند و تو کنارم بودی ...... حس عجیبیست دیگر خودم را نمیشناسم دیگر من من نیستم تویی با تمام وجودم برای تو نفس میکشم زندگی میکنم میخواهم زنده باشم ...... دیگر برای خودم ارزویی ندارم هر چه هست برای توست ......مگر دیگر ارزویی می ماند جز تو سعادت و خوشبختی تو ...... خدای مهربانم نواری عزیزم را هیچ وقت تنها نگذار.......
22 فروردين 1393